کودک که بودم ، شاید بیش از هر کجای دیگر ، به خانۀ دایی بزرگم می رفتم . آن روزها - البته ، همیشه - با خویشاوندان مادری ام پیوند قلبی ام ناگسستنی بود و در کنار آنها آرامـش بیشتری داشتم . هیـچ گاه از یاد نمی برم ؛ سروده ای کوتاه در قابی نفیس بر دیوار اتاقی در خانه شان آویخـته بود که برایم بسیار زیبا می نمود و مفـهومش را بارها از وی و همسرش پرسیده بودم . زیرا در آن نوشته ، واژۀ «قصه» را می دیدم و این ، کنجکاوی ام را برمی انگیخت تا که بدانم چه داستانی در پس آن نهفته است ! سال ها گذشت و من سرانجام دانستم آن نوشته ، بیت آغازین غزلی است به نام « لـب خامـوش » از امیر هوشنگ ابتهاج (سایه) که فروغ فرخزاد نیز آن را دیگرگونه سروده است . اینک آنچه فراموش نکرده ام : 

امشب به قصۀ دل من گوش می کنی                                       فردا مرا چو قصه فراموش می کنی