زمستان
زادۀ زمستانم. در پاییز، از میان این همه رنگ، تو را یافتم و در تابستان به خاموشی نشستم. آرزوی من سوختن سرودۀ سکوت است؛ دیگر باره گفتن؛ سخنی از تو، از بهار.
![]()
پ . ن :
روزها، هفته ها و ماهها گذشتند و نتوانستم بنویسم. زادماه من؛ بهانه ای برای از تو گفتن.
+ نوشته شده در سه شنبه ۲۳ دی ۱۳۹۳ ساعت 23:41 توسط ارشک امیری توسلی
|
سرودههای سپید